ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

223

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

مسلم بن عقبه گفت : اگر كسى سر فلان مرد را بياورد من به او فلان و فلان چيز را مىدهم . وى با اين كار خود مىخواست كسانى را كه دين ندارند به خود جلب و زودتر كار جنگ را يكسره كند . عبد الله بن حنظله در آن روز دو زره بر تن كرده بود . وقتى كه مىخواست بجنگد ، آن دو را از تن در آورد و بدون اين كه زرهى بر تن داشته باشد به لشكر شام حمله كرد تا اين كه او را كشتند . وقتى كه ابن حنظله كشته شد ، مردم مدينه همچون گوسفندانى كه چوپان ندارند نظم خود را از دست دادند ، مردم شام نيز آنان را به سادگى مىكشتند . مردم شام پس از اين حمله به راحتى وارد مدينه شدند و تا مىتوانستند مردم مدينه را كشتند و غارت كردند . عبد الله بن زيد كه از ياران مخصوص رسول خدا ( ص ) بود مىتاخت و لشكريان شام را مىكشت . كسى به او گفت : اگر مردم شام بدانند كه تو عبد الله بن زيد هستى ، با تو نخواهند جنگيد ؟ عبد الله در پاسخ آنان گفت : به خدا سوگند ، امان آنان را نخواهم پذيرفت . گويند ، عبد الله مردى بلند قد و موهاى جلوى سرش ريخته بود . مردى از شام به سوى عبد الله آمد و گفت : تا تو را نكشم رهايت نمىكنم . عبد الله گفت : اين كار براى من خوب و براى تو بد است . آن مرد شامى ضربه‌اى بر عبد الله زد ، عبد الله از اسب بر زمين افتاد و مرد . گويند نورى از عبد الله به آسمان بلند شد ، وى در آن روزى كه كشته شد روزه بود . مسلم بن عقبه و مروان در حالى كه بر اسب سوار بودند از ميان كشته‌ها مىگذشتند . آنان بر جنازه‌هاى افرادى همچون ابراهيم بن نعيم ، محمد بن عمرو بن حزم و عبد الله بن زيد گذشتند . اثر سجده بر پيشانى عبد الله بن زيد كاملا آشكار بود . لشكريان شام ، قصر بنى حارثه را جايگاه امنى براى كسانى قرار داده بودند كه از جنگ با سپاه شام دست كشيده بودند و هر كس وارد آن قصر مىشد امان داشت . لشكريان شام به همهء خانه‌ها وارد مىشدند و آنچه را كه مىيافتند همراه خود بر مىداشتند . حتى به كبوتر و مرغ و خروس نيز رحم نمىكردند و سر آنها را مىبريدند . لشكريان شام تصميم گرفتند وارد خانهء محمد بن مسلمه شوند ، زنان شروع به فرياد كردند . محمد بيرون آمد و بيست نفر از لشكريان شام را ديد كه مىخواهند وارد خانه شوند ، محمد با آنان درگير شد و چهارده نفر از آنان را كشت . لشكريان پس از آن وارد خانهء ابو سعيد خدرى كه از صحابهء رسول خدا ( ص ) بود شدند ، ريش او را گرفتند و او را بسيار زدند و هر چه را كه در خانه داشت حتى يك جفت كبوتر را با خود بردند .